به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
اضافه کردن نظر
توجه کنید : نظرات جدید شما پس از تایید مدیریت در بالای نظرات قبلی نمایش داده میشوند.
+ + + + + + + + + + + + + + + + + +
شما همچنین میتوانید :
مطالب جالب ، مطالب طنز ،اشعار زیبا ، سوالات ، انتقادات و پیشنهادات خودتان رادر هر لحظه از شبانه روز به شماره 3000257772500 بصورت پیامک ارسال نمایید .
+ + + + + + + + + + + + + + + + + +
هرماه به زیباترین مطالب ارسالی شما هدیه ای تعلق خواهد گرفت .
+ + + + + + + + + + + + + + + + + +
شما همچنین میتوانید :
مطالب جالب ، مطالب طنز ،اشعار زیبا ، سوالات ، انتقادات و پیشنهادات خودتان رادر هر لحظه از شبانه روز به شماره 3000257772500 بصورت پیامک ارسال نمایید .
+ + + + + + + + + + + + + + + + + +
هرماه به زیباترین مطالب ارسالی شما هدیه ای تعلق خواهد گرفت .


نظرات
تصمیم گرفتم که دیگه عاشق نشم
حرفی نیست اما نفس ام میگیرد/ در هوای که نفس های تو نیست
تقدیم به کسی که خیلی زیاد دوست اش دارم
اوفففففففففففففففففففف دیوانه ایمل ندرام
كه اشك هايم روسياهش كرد نيافتم
من آرامش را در اميد به آينده اي
كه هر لحظه با نااميدي در گذشته فرو ميرفت نيافتم
من آرامش را
در فرار از بيداري
و پناه بردن به بستري كه تمام پنبه هايش با كابوس زده شده اند نيافتم!
من آرامش را در سياهي دو چشم يافتم.
كه هر لحظه تكراركنان در گوشم زمزمه ميكرد:
- اندكي صبر...اندكي صبر....
من آرامش را
در يك شب زنده داري يافتم
در فرار از خواب
و پناه بردن به صداي گرمي كه
مرا از خودم رها ميكند
من آرامش را در چهار حرف يافتم:
م ح س ن
این شعر رو خودم وقتی با همسرم آشنا شدم براش نوشتم :) امیدوارم همه ی ما یاد بگیریم که با کمی صداقت و گذشت میشه یک عمر با عشق و امید زندگی کرد :)
یار خودت را از خــودت بـیـزار دیــدی؟
آیــا تـو هـم هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چـوب پـنـجـره دیــوار دیــدی؟
اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟
نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟
در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟
آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟
رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار بـودی مثل ِمن ، بیمار دیــدی؟
حقـا که بـا مـن فــرق داری لااقـل تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه هایی را که با دریای اشکت تر می کنی
می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی
بوته های وحشی گل را ز غم پر پر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من
آن زمان احساس امروز مرا باور کنی
به نو جوانی گفتند عشق چیست ؟ گفت رفیق بازی
به جوانی گفتند عشق چیست ؟ گفت پول و ثروت
به پیرمردی گفتند عشق چیست ؟ گفت ” عمر ”
به عاشقی گفتند عشق چیست ؟ چیزی نگفت . آهی کشید و سخت گریست
پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتش است
گفتم مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه . در آن سوخته ام .....0937535393 3
آخه دارم از رفتنت بدجوری گُر میگیرم …
دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده …
کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده …
این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر …
آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر …
گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز …
من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز …
اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده …
بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده…
گریه نکن برای من قسمت ما همینه …
دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه …
این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر …
آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر …
گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز …
من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز …
برام دعا کن عـــــــــشــــ ــــــق من …09375353933
گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او رازسروا میکنم
گفتی که تلخی های می گر نا گوارافتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن راگوارا میکنم
گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در اوعریان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی اگر پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر گفتم که پیدا میکنم.....09375 353933
گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او رازسروا میکنم
گفتی که تلخی های می گر نا گوارافتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن راگوارا میکنم
گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در اوعریان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی اگر پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر گفتم که پیدا میکنم.........0 9375353933
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند
حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند..........09 375353933
تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت… به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم
اونم منو تنها گذاشت و رفت… ولی وقتی به تنهایی گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم
موندو همدم و مونسم شد
دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود … غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود
روز اول گل سرخی برایم آوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم… روز دوم گل
زردی برایم آوردی و گفتی که دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی بریم آوردی و سر قبرم
گذاشتی و گفتی مرا ببخش فقط یک شوخی بود...........0 9375353933
ای شور و حال مستیم از تو
روزی مبادا قصه گوی دیگران گردی
روزی مبادا آرزوی این و آن گردی
گر با دلم نامهربان گردی
گر آشنای دیگران گردی
می میرم از وحشت
چون لاله در صحرای رسوایی
می سوزم از اندوه تنهایی
غمگین تر از مهتاب پاییزم
جام تهی از باده ام ، از غصه لبریزم
با من مدارا کن
جام دلم پر از شراب عاشقی ها کن
در دست من دست وفا بگذار
تا زیر پایت فرش سازم هستی خود را
من با تو می مانم ،
من بی تو می میرم
بگذار تا همچون پرستوها
درکُنج آن دل آشیان سازم
من آن قفس را دوست می دارم
بگذار تا خود را نهان سازم
ای قصه گوی دل
ای آرزوی دل
با من مبادا بی وفا گردی
با دیگری پیمان ببندی آشنا گردی
آه ای تمام هستیم از تو
از پای دل مگشای زنجیرم
من بی تو میمیرم ، من بی تو میمیرم
من بی تو میمیرم ، من بی تو میمیرم
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرارو ور کشید
آستین همّتو بالا زد و رفت
یه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوّا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشن پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
دلی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی
گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
رفتی بدون آن که خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگی به هرکسی می دونه
اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من
دست من به اسمونه نیمه شب دم سپیده
گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون
گفت تو عاقلتر از اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم
گفت که هذیون وتموم کن انگاری تبت شدیده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی
گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده
اونی روکه دوست نداری دنبالت میاد تا آخر
اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده
تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد
رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده
سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما
تو دل من نمی دونم چرا باز یکم امیده
تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم
چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم
یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم
یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
تو بگو دوست دارم من تورو رازی میکنم
من میخوام قد یه دنیا منو دوس داشته باشی
چون میمیرم اگه تو یه روز ازم جدا بشی
من میتونم موهاتو شونه کنم با گریه هام
تو فقط بگو دوسم داری همین بسه برم
من میتونم لالایی بگم برات از راهه دور
بشمرم ستاره هاتو از یکی تا صد کرور
تا بگی دوست دارم دیوونه بازی میکنم
بگو آره عسلم من تورو رازی میکنم
شاید این خیلی زیاده که دوسم داشته باشی
میتونی بزاری گریم بگیره رها بشی
من میخوام با اسب بالداره قشنگه قصه ها
دو تایی با هم بریم از سرزمین آدما
پس بگو دوسم داری تا من بیام از راه دور
دور بشیم از آدما ، هزار هزار کرور کرور........... .09375353933
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره.....0937 5353933
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نشود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و
به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شده ….
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….
چه قدر سخته وقتی
پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب
بگی : گل من باغچه نو مبارک.......... ......093753539 33
و باز دلتنگ تو هستم ای باران بی وفا !
ای باران مدتی است که دیگر بر این تن خسته ام نمیباری ، و هوای ما را نداری .
ای تنها سر پناه من در لحظه های تنهایی هایم تو دیگر چرا بی وفا شده ای.
چرا دیگر با باریدنت مرا آرام نمیکنی . مدتی است که دیگر در کوچه های دلتنگی قدم نمیزنم و در کنج اتاق تنها به آسمان نگاه می اندازم تا ابری شود ، اما آسمان مدتی است که آرام آرام است.
و باز به انتظار تو نشسته ام ای باران بی وفا!
ای تنها سر پناه من در لحظه های دلتنگی ببار که من نیز بغض غریبی در گلویم نشسته است و دلم میخواهد همراه با تو ببارم.
و باز ببار ای تنها سر پناه من در کوچه های دلتنگی.
ببار که دلم برای صدایت ، راه رفتن در زیر قطره های پر محبتت تنگ شده است.
ببار که من جز تو هیچ سرپناهی را ندارم که در زیر آن به این سرنوشت بی مروت بیندیشم.
و باز مدتی است که دیگر نمیباری ، تو دیگر چرا بی وفا شده ای!
ای باران ببار و با قطره های پر از مهرت بر این تن خسته و پر از گرد و غبار بی محبتی ها جانی تازه ببخش.
یک عالمه درد دل و دلتنگی در دلم دارم ، و باز ببار تا در زیر قطره هایت درد دل هایم را به تو بگویم.
ای باران تو یکی بیا و بی وفا نباش و لااقل هوای ما را داشته باش.....0937535 3933
تو نخواستی و دل من اشتباهی عاشقت شد
دل تو به قلب تنهام نسپردیو سپردم
حالا می فهمم که اصلآمن به درد تو نخوردم
چی می شد اگه عوض شه لحظه ای جای من و تو
وای چقدر فاصله داره فکر و حرفای من و تو
مگه مثل من عزیزم کسی هست تو اون حوالی
مثل من سر کنه با تو روزگارشو خیالی…
چی میشه وقتی که تنهام توی اوج گوشه گیری
تو بیای آروم کنارم دستای منو بگیری
چی میشه وقتی که نیستم بری گوشه اتاقت
از رو دلتنگی مثل من گریه ها بیان سراغت
گریه ها بیان سراغت…
چی میشه بشنوم از تو کسی غیره من نداری
خیلی دوست دارم بجز من به کسی محل نزاری
خیلی دوست دارم تو این عشق حس کنم پای تو گیره
تا بهت میگم خداحافظ دوست دارم گریه ات بگیره
دوست دارم گریه ات بگیره…
تو عوض شدی و دیگه نیستی اون آدم سابق
حالا تو سردی و بی مهر ولی من عاشقه عاشق
فکر میکردم که می مونی تا ته قصه کنارم
کاش می دونستی که بی تو من چقدر بی کس و کارم
گفته بودی که دل تو تا ته اش همیشه با ماست
اما خوب نگفته بودی آخر قصه همینجاست
فکر من پر شده بود از این یه مشت امید واهی
کاش از اول می دونستم
تو رفیق نیمه راهی
چی میشه واسه ی حالم چشم براهه من بشینی
یا شبا وقتی که خوابی خوابای منو ببینی
خیلی حرفا توی قلبم هست
هنوزم که هنوزه
نمی خوام اصلآ بدونی که دلت واسم بسوزه
که دلت واسم بسوزه…
دوست دارم بعد یه چند وقت که منو ندیده باشی
وقتی که میای سراغم به خودت رسیده باشی
دیگه من حرفی ندارم ای خدا به من نظر کن
حرفای مونده تو قلبم روی احساسش اثر کن
هر جوری دلت می خواد باش
ولی خوب بمون کنارم
مشکلم اینه که جز تو
هیچ کسی رو دوست ندارم…
هیچ کسی رو دوست ندارم…093753539 33
خب برو …
انتظار مرا وحشتی نیست …
شبهای بیقراری را هیچوقت پایانی نخواهد بود…
برو …
برای چه ایستاده ای؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی ؟
برو …
تردید نکن …
نفسهای آخر است …
نترس برو …
احساسم اگر نمیرد، بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی یک صندلی چرخدار بی تفاوت خواهد نشست …
برو …
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود …
پس راحت برو …
مسافری در راه انتظارت را میکشد …
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد …
برو …
فقط برو …09375353933
دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه
وقتی میخواست بره من رو صدا کرد
وایساد و تو چشمای من نگاه کرد
گفت می دونی خودت واسم عزیزی
این اشکارم بهتره که نریزی
باید برم سفر واسم بهتره
ولی کسی که مونده عاشقتره
تقدیر ما از اولم همین بود
یکی تو آسمون یکی زمین بود
هرجا برم همیشه ایرونی ام
غرق یه جور حس پریشونی ام
خدا نخواست همیشه پیشم باشی
ولی مهم اینه که مریم باشی
تو تقدیر ما هرچی حیرونیه
مال خطوط روی پیشونیه
شاید اگه دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هردومون می دونم
گریه نکن گریه هاتو نگه دار
لازم می شه گریه برای دیدار
نذار پر گریه بشه خاطره
هرکی اشک نریزه عاشقتره
اون کسی که می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
بذار برم یه مدتی بمونم
شاید که قدر اینجا رو بدونم
اصلا شاید اونجا دووم نیارم
یا نا تموم بمونه اونجا کارم
دعا نکن اونجا بهم نسازه
آدم که حرفش دوتا شد می بازه
رفتن من شاید یه امتحانه
واسه شناسایی این زمانه
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
می شنوه حرف رو ولی بی جوابه
بارون که بارید برو زیر بارون
به یاد دیدارای اون روزامون
تو چمدونم پر عطر یاسه
چشمام با چشمای تو در تماسه
فکر نکنی دوری و اونجا نیستی
قلب من اینجاست تو تنها نیستی
رفتن من بازی سرنوشته
همونی که رو پیشونیم نوشته
یه کاری کن این رفتن موقت
آدما رو نندازه توی زحمت
نذار که نقطه ضعفت رو بدونن
پشت سر من و تو چیز بخونن
منتظر شعرا و نامه هاتم
هرجا میری بدون منم باهاتم
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
دیگه سفارش نکنم عزیزم
نذار منم اینجوری اشک بریزم
شاید یه روز به همدیگه رسیدیم
همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم
شاید یه روز دیدی که توی جاده
یه آشنا منتظرت وایساده
شایدم این دیدار آخرینه
اگر که باشی زندگی همینه
مراقب گلدون اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری ام شبیه منه
کسی که چون می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
داغ دلت هروقت که میشه تازه
بهش بگو با روزگار بسازه
دیگه باید برم که خیلی دیره
فقط نذار خاطرمون بمیره
اون رفت و از دور دساشو تکون داد
خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد
همه میگن فقط یه روزه رفته
انگار ولی گذشته صدتا هفته
با اینکه قلبش بی ریا و پاکه
چون فتح دنیا پر گرد و خاکه
ای کاش نمی رفت و سفر نمی کرد
یا لااقل من رو خبر نمی کرد
اما نه خوب شد که من رو خبر کرد
اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد
از وقتی رفت دسام به آسمونه
شاید پشیمون بشه و نمونه
خودش می گفت چون که بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
انقد میشینم که بشه ستاره
بیاد به کشور خودش دوباره
فهمیدم امروز که سفر یه درده
من چه کنم اگر که برنگرده
پشت سرش آب می ریزم یه دریا
شاید پشیمون شه نمونه اونجا
الهی که بدون هیچ فرودی
بشه ستاره و بیاد به زودی
الهی که تمومه چشم به راها
بیاد سفر کردشون از تو راها
الهی که هیچ جا سفر نباشه
هیچ چشمی منتظر به در نباشه
غیر من
دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره
دلم ازدست همون چشم تو زندگی نداره
تو میگی خسته میشی چشمامو می کنی فراموش
ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره
میگی من دوستت ندارم برو و صرف نظر کن
دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره
تو می گی ساده بگیر زندگی و منو رها کن
عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره
تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو
کارم از غرور گذشته هرچی که بگی نداره
من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش
دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره
می گم التماس چشمام کافی نیس واسه نگاهت
می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره
تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم
غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره
چی می شد ؟
عاشق و معشوق ها ای کاش انقد بهم شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن
چی میشد دست من و تو همیشه تو دست هم بود
از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود
چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه
چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه
چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا
چی می شد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا
چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون
حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون
کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود
که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود
چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی
انقدر دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی
کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت
واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت
کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده
به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده
کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه
گفته بودم که دل من برای اون می نویسه
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو فرقی نداره که دسات مثل بلوره
کی میگه سرمای بهمن واسه باریدنه برفه
ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم
می دونم یه روز نزدیک نمیای دیگه سراغم
من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه
تو اصن دوسم نداشتی هرچی که گفتی دروغه
هنوزم عاشقتم جون چشمات جون دریا
ولیکن یادت بمونه خوب منو گذاشتی تنها
میخواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره
یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره
انقدر بین دلا و حرفای ما اختلافه
این روزا درد غریبی می کنه ما رو کلافه
چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه
بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه
یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز
بنویسیم که عزیزم هرجا باشم بی تو هرگز
کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار
و یادت میاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟
دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه
وقتی میخواست بره من رو صدا کرد
وایساد و تو چشمای من نگاه کرد
گفت می دونی خودت واسم عزیزی
این اشکارم بهتره که نریزی
باید برم سفر واسم بهتره
ولی کسی که مونده عاشقتره
تقدیر ما از اولم همین بود
یکی تو آسمون یکی زمین بود
هرجا برم همیشه ایرونی ام
غرق یه جور حس پریشونی ام
خدا نخواست همیشه پیشم باشی
ولی مهم اینه که مریم باشی
تو تقدیر ما هرچی حیرونیه
مال خطوط روی پیشونیه
شاید اگه دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هردومون می دونم
گریه نکن گریه هاتو نگه دار
لازم می شه گریه برای دیدار
نذار پر گریه بشه خاطره
هرکی اشک نریزه عاشقتره
اون کسی که می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
بذار برم یه مدتی بمونم
شاید که قدر اینجا رو بدونم
اصلا شاید اونجا دووم نیارم
یا نا تموم بمونه اونجا کارم
دعا نکن اونجا بهم نسازه
آدم که حرفش دوتا شد می بازه
رفتن من شاید یه امتحانه
واسه شناسایی این زمانه
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
می شنوه حرف رو ولی بی جوابه
بارون که بارید برو زیر بارون
به یاد دیدارای اون روزامون
تو چمدونم پر عطر یاسه
چشمام با چشمای تو در تماسه
فکر نکنی دوری و اونجا نیستی
قلب من اینجاست تو تنها نیستی
رفتن من بازی سرنوشته
همونی که رو پیشونیم نوشته
یه کاری کن این رفتن موقت
آدما رو نندازه توی زحمت
نذار که نقطه ضعفت رو بدونن
پشت سر من و تو چیز بخونن
منتظر شعرا و نامه هاتم
هرجا میری بدون منم باهاتم
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
دیگه سفارش نکنم عزیزم
نذار منم اینجوری اشک بریزم
شاید یه روز به همدیگه رسیدیم
همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم
شاید یه روز دیدی که توی جاده
یه آشنا منتظرت وایساده
شایدم این دیدار آخرینه
اگر که باشی زندگی همینه
مراقب گلدون اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری ام شبیه منه
کسی که چون می خواد بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
داغ دلت هروقت که میشه تازه
بهش بگو با روزگار بسازه
دیگه باید برم که خیلی دیره
فقط نذار خاطرمون بمیره
اون رفت و از دور دساشو تکون داد
خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد
همه میگن فقط یه روزه رفته
انگار ولی گذشته صدتا هفته
با اینکه قلبش بی ریا و پاکه
چون فتح دنیا پر گرد و خاکه
ای کاش نمی رفت و سفر نمی کرد
یا لااقل من رو خبر نمی کرد
اما نه خوب شد که من رو خبر کرد
اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد
از وقتی رفت دسام به آسمونه
شاید پشیمون بشه و نمونه
خودش می گفت چون که بشه ستاره
هیچ چاره ای به جز سفر نداره
انقد میشینم که بشه ستاره
بیاد به کشور خودش دوباره
فهمیدم امروز که سفر یه درده
من چه کنم اگر که برنگرده
پشت سرش آب می ریزم یه دریا
شاید پشیمون شه نمونه اونجا
الهی که بدون هیچ فرودی
بشه ستاره و بیاد به زودی
الهی که تمومه چشم به راها
بیاد سفر کردشون از تو راها
الهی که هیچ جا سفر نباشه
هیچ چشمی منتظر به در نباشه
غیر من
دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره
دلم ازدست همون چشم تو زندگی نداره
تو میگی خسته میشی چشمامو می کنی فراموش
ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره
میگی من دوستت ندارم برو و صرف نظر کن
دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره
تو می گی ساده بگیر زندگی و منو رها کن
عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره
تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو
کارم از غرور گذشته هرچی که بگی نداره
من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش
دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره
می گم التماس چشمام کافی نیس واسه نگاهت
می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره
تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم
غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره
چی می شد ؟
عاشق و معشوق ها ای کاش انقد بهم شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن
چی میشد دست من و تو همیشه تو دست هم بود
از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود
چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه
چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه
چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا
چی می شد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا
چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون
حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون
کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود
که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود
چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی
انقدر دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی
کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت
واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت
کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده
به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده
کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه
گفته بودم که دل من برای اون می نویسه
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو فرقی نداره که دسات مثل بلوره
کی میگه سرمای بهمن واسه باریدنه برفه
ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم
می دونم یه روز نزدیک نمیای دیگه سراغم
من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه
تو اصن دوسم نداشتی هرچی که گفتی دروغه
هنوزم عاشقتم جون چشمات جون دریا
ولیکن یادت بمونه خوب منو گذاشتی تنها
میخواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره
یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره
انقدر بین دلا و حرفای ما اختلافه
این روزا درد غریبی می کنه ما رو کلافه
چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه
بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه
یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز
بنویسیم که عزیزم هرجا باشم بی تو هرگز
کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار
و یادت میاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟....0937535393 3
دوستای خوبم من یه چیزی میخوام بهتون بگم
عاشق کسی بشید که فقط مرگ اونو ازتون جدا کنه
من عاشق و دیوونه کسی شدم که همیشه و هر لحظه در کنارمه و این اطمینان رو دارم تا اخرین نفس هامون با همیم .
بانوی من همسر مهبانم دوستت دارم
من تازه وبلاگ دار شدم وخیلی وارد نیستم .
لطفا به من هم سر بزن.
بهار;نیم بهار;ربع بهار;بهارراقسمت کردم بازارشان سکه شد.
چشــم خواب آلـودش را مســتى و رویــا “نـــبود …
لـب همــان لـب بود اما بوسـه اش گرمــى “نـداشـت ….
دل همــان دل بود اما مســت و بى پـروا “نبــــود
ترخدا عاشق نشید خیلی الکی با 1دوست دارم شروع میشه اما با 1 چرا تلفنت مشغول بود تمام مشیه!!!!
بند دلم را به بند کفشهایت گره زدم با هرجا مه میروی من هم باشم غافل از اینکه تو پا خالی میروی..
ای نگاه خسته ی دیر آشنا
بر دو چشمم خیره شو تا بنگری
شعله های سرکش مهر و وفا
بر دو چشمم خره شو تا بگسلم
بندهای عفت وفرزانگی
مست ومدهوش از شراب آن نگاه
بهر آغوشت کنم دیوانگی
بر دوچشمم هیره شو تا شعله وار
لب بر آن لبهای خاموشت نهم
بوسمت دیوانه و مست و خراب
چهره بر چهرو بناگوشت نهم
در میان بازوانت بی دریغ
جسم سوزان مرا پنهان نما
از تمنای نگاهی پر عطش
پیکر داغ مرا لرزان نما
شاعر من شاعر دیر آشنا
نغمه هایت با دل من آشناست
چنگ در گیسوی افشانم بزن
قلب من دیوانه ی مهرو وفاست
عشق من افسانه ی هر محفلی ست
بی خبر هستی از این دیوانگی
آه اگر دستم به دامانت رسد
داد دل گیرم ازین بیگانگی
شاعر من بر دوچشمم خیره شو
خیره شو بر این دو چشم پر شرر
تا گشایی پرده های راز را
خیره شو ای شاعر من خیره تر
به تو و طرز نگاهت ارادت دارم...
دوستت دارم محمدم
همان واژه ی تکراری..
....................................
کاش عاشق نبودم و می نوشتم "عشق دیگه چیه..همش کشکه..چرت و پرته و چنین چیزی وجود نداره و شما همه دیوونه اید"
مرا دیوانه میکرد خاطره ی دستانش!!!
دو بـــال بـــرایــــم کافــیـــســــت؟
مـــی خواهـــــم به هــــوای تــــو
ـــ در هــــوای تـــــو ـــ
اوج بگیــــرم
عالی بود
از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب
درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست
وای مسکینی که هم بیمار باشد هم غریب
سر به بالینم ز درد هجر، نزدیک آمدست
کز سر بالین من شرمنده برخیزد طبیب
دیگران دارند هر یک صد امید از خوان وصل
من ز درد بینصیبی چند باشم بینصیب؟
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده ازمن «بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!
اگه مجرد توشما پیدا شد منتظرشم کسی که دوست پسر نداشته باشه
اینم ایمیلم
baran2020200
تو هنوز نتونسی عشق قبلیتو فراموش کنی شایدم هنوز داری انتظارشو میکشی ولی خسه ای.ذهنت از فکر.چشمت از اشک و دلت از غم و غصه..تو شاد باش و زندگی کن و مطمئن باش این حال و روزت ی جورایی ب گوشش میرسه.باید بیتفاوت باشی بهش
جوریکه انگار وجود نداشته تا حالا
موقعیت جدیدتو بسنجد.بی فکر تصمیم نگیر.اگه مطمئن شدی شخصیت داره پس ارزش داره عشقو تجربه کنی ی بار دیگه..
برایت بهترینارو آرزو میکنم.....
با من یا بی من
بی من اما
شادتر اگر باشی
کمی فقط کمی ناشادم
و این همان عشق است...........
عشقم قنگ نیستما زیبایش میکنیم
دل ما دل تنگ هیچ کس نیست و باز ما دلم خودمان را تنگ میکنی
دل هیچ عاشق واقعی ای ینگ نیست باز ما ان را سنگ میکنیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.نسخه ی اصلی
زندگی سخت نیست ما سختش می کنیم.
عشق قشنگ نیست ما قشنگش می کنیم.
دل هیچ کس تنگ نیست ما تنگش می کنیم.
دل هیچ کس سنگ نیست ما سنگش میکنیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.شعر اول رو خودم از این گفتم
دوست داشتم ازدست خودم راحت شم که یکی گفت:
وقتی دوسش داری وترکت میکنه توخودتو ناراحت نکن!
چون همیشه:
پیداکردن یکی که دوسش داشته باشی آسونه
اما پیداکردن یکی که دوست داشته باشه خیلی سخت.
په اونیکه بایدناراحت باشه...
چه رسد به مرور خاطرات
در گوشه ای از حافظه ات ارام مینشینم فقط بگذار بمانم
درست شبیه پسرکی نابینا ک هرروز برای ماهی قرمز مرده اش غذا میریزد
لابلای شعله هایش این دل دیوانه سوخت
داستان عشق من درخاطرات افسانه شد
بند بند استخوانم ضمن این افسانه سوخت
بانی دمساز رفتم گوشه ویرانه ای
آه حتی بامن ونی گوشه ویرانه سوخت
مرغ عشقم باچه زحمت جزجز لانه ساخت
آخر آن بیچاره بین شعله های لانه سوخت
اشک غم از دیده ها جاریست درناکامیم
گوهیا هرکس چومن درماتم جانانه سوخت
وقتی اندوه جداهی را دلم باور نمود
هم تحمل هم امیدم هردو دریک خانه سوخت
znjan2012
مبینا جان قند لطفآ ایمیل بفرست
آن قدر واله که انگشت نمایت شده ام
جرم من چیست که درکلبه تنهایی خویش
زاهد گوشه محراب لبانت شده ام
آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر
جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام
آمدی ساده نشستی به گلیم دل من
جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام
ای که از شورجوانی خودت سرمستی
ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام
آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی
هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام
رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را
لحظه ای چند نظرکن نگرانت شده ام
ای که از حال دل من خبری نیست تو را
با خبر باش که من چشم به راهت شده ام
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
در وجودم قلبی است که بایاد تومیتپد.چشمانی است که انتظار دیدارتورا میکشد.زبانی است که هرلحظه نام قشنگ ترا فریاد میزند
znjan2012
عاشقم ، دیوانه ام ، زار تو ام
همگان خوابند و من در انتظار
روزوشب بی خواب وبیدارتوام
نیستم شبگرد و مستی بی قرار
بی خبر از خویش وهوشیار توام
با خیالت جمع و، فردم از همه
باز در افسون ، پندار تو ام
می شکوفد اشک همچون غنچه ای
آتشم ، اشکم ، که گلنار تو ام
بوسه خورشید واشک لاله ام
نور و نار و آب گلزار تو ام
آه می دانم که بی من سر خوشی
کاش دانستی که بیمار تو ام
___________________________________________
گل قشنگم :اگرصدسال پس ازمرگم گورم را بشکافی وقلب وجود داشته باشد خواهی دید روی آن نوشته شده:-
فقط ترا دوست دارم
znjan2012
عشوه ای آورد و خوابم کرد ورفت
رفت و کوه طاقتم را باد برد
یوسف امید من در ماه مرد
ای دل شوریده مستی میکنی
باز هم شبنم پرستی میکنی
نام هر کس که شود آهوی دشت
ای دل غم دیده دیدی بر نگشت
بعد از این زهر جدایی را مخور
چوب عمر بی وفایی را نخور
من که گفتم ای دل بی بندوبار
عشق یعنی رنج و یعنی انتظار......
دوستداشتنی من مبینا جان .امید زندگی ام تنها تو استی
znjan2012
خانه ای در کوی دلبر ساختن
عشق یعنی مثل آب آبی شدن
هرشبی با گریه مهتابی شدن
عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ
کشته دلدار گشتن بی درنگ
عشق یعنی بی نیاز از جام جم
شاد کردن دیده و دل وقت غم
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی پای هر بت«لا» شدن
مست و مجنون درپی لیلا شدن
(بی نهایت دوستت دارم)مبینا جان قند
عشق يعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، يار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی
عشق يعنی دشت گلکاری شده
در کويری چشمه ای جاری شده
به سمت سبز افق هاي بيكران خنديد
به شام مردن من هم دو صد ستاره شكفت
و ماهتاب به پندار و پرنيان خنديد
بخند، اي لب لبريز از حيات، بخند!
كه ديگر از پس مردن نمي توان خنديد
به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید ، دل آزاری که من دارم
به خاک من نیفتد ، سایه سرو بلند او
ببین کوتاهی بخت نگون ساری که من دارم
گهی خاری کشم از پا ، گهی دستی زنم بر سر
به کوی دل فریبان ، این بود کاری که من دارم
دل رنجور من از سینه ، هر دم می رود سویی
ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم
ز پند همنشین ، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم می کند آخر ، پرستاری که من دارم
رهی ، آن مه به سوی من به چشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف ، خریداری که من دارم
کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری
ای کنج نوش دارو بر کشتگان نگه کن
مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت
تو در میان گل ها چون گل میان خاری
وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو
این می کشد به دردم وان می کشد به زاری
ز اول وفا نمودی چندانکه دل ربودی
چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری
بر هم زدن چشمش جان می برد از عاشق کی زنده توان بودن یک چشم زدن با او
جانم بر جانان است من خود تن بی جانم آری ز کجا باشد جان در تن و تن با او
ز چه رو در طلب سوختن جان من است
آن که دارد به رخ اش مجمع زیبایی را
چه خم از حال دل زار پریشان من است
رسوای زمانه بعد از این خواهم بود
دلدار اگر تویی چنان خواهم شد
دلداده اگر منم چنین خواهم بود
بیگانه ز خود ساخته سودای تو ما را
مستغرق عشق تو چنانیم که نبود
با یاد رخ خوب تو پروای تو ما را
از یار چه پرسم که چرا یار تو نیست
با او چه سخن تو خود گرفتار شدی
ما را چه گنه که او وفادار تو نیست
چه شد كه شيوه ى بيگانگى رها كردى
بيا كه با همه نامهربانيت اى ماه
خوش آمدى و گل آوردى و صفا كردی
بيا كه چشم تو تا شرم و ناز دارد كس
نپرسد از تو كه اين ماجرا چرا كردى
منت به يك نگه آهوانه مي بخشم
هر آنچه اى ختنى خط من خطا كردى
گر چه كار جهان بر مراد ما نشود
بيا كه كار جهان بر مراد ما كردى
هزار درد فرستاديم به جان ليكن
چو آمدى همه آن دردها دوا كردى
گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده
افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده
نا امیدی نکشیدی که بدانی چه کشیدم ...
گرچه میگویند شادی بهتر است / دوست دارم گریه با لبخند را
با رقیبم تو چنین دست در آغوش مکن
برتو عیب است ، مشو ساقی بزم دگران
خون دل می خورم وخون مرا نوش مکن
روی چون ماه به این کهنه حریفان منمای
لاجرم فتنه ازآن مست بنا گوش مکن
گرکسی می خورد وذکر لبت را گوید
دامن ازوی بکش وبر سخنش گوش مکن
یار مایی و چراغ دل و تاج سر ما
عهد و پیمان مگسل ، عشق فراموش مکن
راه خود گیر ، نگارین ، به کنارش تو نمان
نرگسم دیده به خاک و ره ما فراموش مکن
عاشقم ، دیوانه ام ، زار تو ام
همگان خوابند و من در انتظار
روزوشب بی خواب وبیدارتوام
نیستم شبگرد و مستی بی قرار
بی خبر از خویش وهوشیار توام
با خیالت جمع و، فردم از همه
باز در افسون ، پندار تو ام
می شکوفد اشک همچون غنچه ای
آتشم ، اشکم ، که گلنار تو ام
بوسه خورشید واشک لاله ام
نور و نار و آب گلزار تو ام
آه می دانم که بی من سر خوشی
کاش دانستی که بیمار تو ام
آن قدر واله که انگشت نمایت شده ام
جرم من چیست که درکلبه تنهایی خویش
زاهد گوشه محراب لبانت شده ام
آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر
جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام
آمدی ساده نشستی به گلیم دل من
جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام
ای که از شورجوانی خودت سرمستی
ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام
آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی
هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام
رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را
لحظه ای چند نظرکن نگرانت شده ام
ای که از حال دل من خبری نیست تو را
با خبر باش که من چشم به راهت شده ام
لابلای شعله هایش این دل دیوانه سوخت
داستان عشق من درخاطرات افسانه شد
بند بند استخوانم ضمن این افسانه سوخت
بانی دمساز رفتم گوشه ویرانه ای
آه حتی بامن ونی گوشه ویرانه سوخت
مرغ عشقم باچه زحمت جزجز لانه ساخت
آخر آن بیچاره بین شعله های لانه سوخت
اشک غم از دیده ها جاریست درناکامیم
گوهیا هرکس چومن درماتم جانانه سوخت
وقتی اندوه جداهی را دلم باور نمود
هم تحمل هم امیدم هردو دریک خانه سوخت
تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را
بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن
بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را
یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم
بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را
اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت
خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را
دلم تنگ است هی پهلو به پهلو می شوم امشب
تو اما شک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را
آنگونه تو را در انتظارم که اگر / این چشم بخوابد ، آن یکی بیدار است
گل نميرويد، چه غم گر شاخساري بشكند
بايد اين آيينه را برق نگاهي ميشكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند
گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينهام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند
شانههايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تختهسنگي زير پاي آبشاري بشكند
كاروان غنچههاي سرخ، روزي ميرسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست
غمدیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست
می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
فید RSS نظرات این پست